منظور از سفر به درون تازه ها:
وقتی چیزی تازه در میزند به آن اجازه ورود بده، در بگشا، از کودکی به تو آموختهاند که تازهها ناشناختهاند و ناآشنا. تازه ممکن است دوست باشد یا دشمن! کسی چه میداند؟! هیچ راهی برای شناخت ناشناختهها وجود ندارد مگر اینکه به آنها اجازه ورود بدهی.
تمام تازهها از ماوراء میآید از تو نیست. تازهها بخشی از تو نیستند میخواهند به تو تبدیل شوند. میخواهند مورد شناسایی تو قرار گیرند و جزئی از تو بشوند.
تمام گذشته تو در معرض خطر است. تازهها به طور مداوم با تو نیستند. به روش خودت زندگی میکردی و به خیال خود زندگی راحتی بر اساس عقاید خود اختیار کرده بودی. ناگهان چیزی تازه از راه میرسد، ضربه ای می زند و تمام الگوهای قدیمی را تغییر میدهد…
با پست های اختصاصی خودشناسی بسوی خدا با ما همراه باشید.
پذیرش تازه ها و ناشناخته ها:
اگر بگذاری اتفاقات تازه وارد شود دیگر آن آدم قبلی نخواهی بود. تازهها تو را تغییر خواهند داد و به جنس خود تبدیل میکنند. برای همین به تو یاد دادهاند که تمام تازهها خطرناک است.
تازه ناآشناست! ممکن است دوست یا دشمن باشد. راهی برای شناخت نیست. بایستی آنها را به خودت راه دهی. تو با عقاید کهنه نمیتوانی چیزی را جستجو کنی یا بشناسی. اگر میشد این چنین نمیماندی. کهنهها سال هاست که به تو وعده دادهاند ولی اثری از آسایش و آرامش و آگاهی نیست.
کهنهها آشنا ولی نا امید کننده هستند. به یاد داشته باش که تازهها شاید ناراحت کننده باشند ولی این امکان وجود دارد که برایت برکت به ارمغان آورد.
شاید بر سر دو راهی گیر کنی و نتوانی آن را بپذیری یا رد کنی بر سر این دو راهی قرار گرفتن تشویش و ترس بوجود میآورد. سعی کن تازهها را بفهمی. همه در جهان میخواهند تازه باشند چون کسی با کهنه موفق نشده و کهنهها خسته کننده شدهاند.
شهامت تازه شدن:
میخواهی از این خستگی رهایی یابی برای همین ماجراجویی میکنی و سعی میکنی که نو شوی، اما هر چیز تازه ای که سراغ تو میآید فوری عقب نشینی میکنی. برای تازه شدن شهامت لازم است اما نه شهامتی عادی. دنیا پر از ترسوهاست و به خاطر همین ترسوها، انسانها از رشد عقب افتادهاند. تو تظاهر به رشد کردن میکنی ولی هیچگاه رشد نمیکنی. و چون به طور واقعی نمیتوانی رشد کنی، جایگزینی برای رشد خودت پیدا میکنی مثل حساب بانکی، خانه و ثروت و …
چطور تازه میشوید؟
تازگی از ماوراء و از سمت خداوند میرسد. تازگی از حیات و زندگی میرسد چرا که ذهن همیشه کهنه است و هیچگاه تازه نمیشود. این هدیه ای ارزشمند از جانب خداوند است و جنس آن انرژی ماورایی است. به عبارتی ماوراء وارد تو میشود و تو دیگر یک تن جسمانی ضعیف نیستی. وجود تو کل کائنات را در بر خواهد گرفت.
تو به عنوان یک جزء کل را فراموش میکنی ولی کل هیچگاه تو را فراموش نمیکند. همیشه در توست، کافی است بفهمی. اگر چه تو به آن خوشامد نمیگویی ولی شبانه روز کل در تو جریان دارد. ذهن میاندیشد، ترک ذهنیات قدیمی منطقی نیست! اما خدا همیشه تازه است. به خاطر همین ما برای خداوند آینده و گذشته را عنوان نمیکنیم. ما همیشه میگوییم خدا هست و این مفهوم تازگیست.
این جمله را بایستی به درون خود راه دهی، به یاد داشته باش که هر چیز تازه ای که به زندگی تو وارد میشود، پیام و برکتی است از خداوند.
معنی نماز:
اگر پیام خداوند را فهمیدی، یا به عبارتی تازه را به درون خود راه دادی تو یک انسان مذهبی هستی. اگر هدیه خداوند را رد کنی تو به مذهب پا گذاشته ای. این معنی نماز میباشد. نماز (مدیتیشن) این معنی را میدهد که اجازه دهی خداوند به درون تو وارد شود. همیشه خدا را با شادی بسیار، پذیرا باش. این را به خاطر داشته باش که گاهی خداوند تو را به سمت چاه حرکت میدهد. انسان از طریق اشتباهات یاد میگیرد و در مشکلات و رنجها رشد کرده و تکامل پیدا میکند.
ماهیت حقیقت و حافظه:
الگوهای قدیمی را کنار نمیگذاریم، تنها به خاطر این که مشکلاتی در پی ندارند! تو نمیتوانی تازه را به زندگی خود بیاوری بلکه تازه خودبخود به سمت تو خواهد آمد. گذشته و خاطره تو تنها یک ماشین است، تو باید بفهمی که برتر از همه چیز هستی.
تو حافظه نیستی تو خود آگاهی هستی نه یک مکانیسم. حافظه مفهومی در آگاهی است. حافظه مرده است هرگز حقیقی نیست و نمیتواند باشد.
حقیقت، زندگی است ولی حافظه استمرار چیزی است که دیگر زنده نیست. حافظه آفریننده منیت و نفس انسان است. این نفس تمامیتی دروغین دارد که پیوسته از مرگ میترسد.
نفس هرگز مرگ را با خوشی پذیرا نیست. تا وقتی که درک نکنی که تو نفس نیستی هیچگاه خدا را نخواهی فهمید.
(به تازهها اجازه ورود بده و به پیام خدا گوش فرا ده بدون این که از تازهها بترسی.)
عشق و شهامت لازمه سلوک:
ما در حال از دست دادن خیلی چیزها در زندگی هستیم، فقط به این دلیل که ترسو هستیم! شهامت عشق ورزی را نداریم. بایستی بفهمی که برای نائل شدن به پروردگار و موفقیت در سیر و سلوک چیزی جز عشق و شهامت وجود نخواهد داشت.
پیش از آن که به سوی چیزی قدم برداری با داشتن عشق همه چیز در تو وارد میشود. این چنین تو برای جهانیان برکت خواهی بود.
(داشتن عشق یعنی بزرگترین اوج و کمال.)
شادی حقیقی:
همه میخواهند شاد باشند اما بدون خدا نمیتوان معنای شادی واقعی را فهمید. همه انسانها برای بدبختی و غم سرمایه گذاری کردهاند. اگر تو بدبختی، خودت مسئول آن هستی، ولی هیچگاه مسئولیت خودت را قبول نکردی.
زمانی انسان مسئولیت کامل را به عهده میگیرد که واقعیت خود را فهمیده باشد. این اولین شهامت است.
هیچکس و هیچ نیرویی کاری برای تو نمیکند. تنها خود تو هستی که کاری انجام میدهی. این فلسفه کارماست. مبادا در آینده ای دور یا نزدیک حسرت خوری که چرا نیکی کردی؟ به خاطر داشته باش که تنها با عشق و محبت به دیگران از زنجیره کارما نجات خواهی یافت.!
