آگاهی چیست ؟
آگاهی یک موج الکترومغناطیس هوشمند است و مانند امواج سطوح فرکانسی متغیری دارد.
شخص ممکن است ارتعاشات هاله یا کالبدهای خود را بالا یا پایین ببرد ولی تغییر سطوح آگاهی دست خودش نیست.
هوشمند شدن این امواج الکترومغناطیس به چند فاکتور بستگی دارد :
۱- ظرفیت شخص :
اگر اولین هوشمندی را درست بفهمیم این روند ادامه مییابد و امواج درونیمان بهتدریج هوشمند میشوند و سطح آگاهی بالا میرود؛ ولی اگر اولین هوشمندی را با اغراض شخصی مخلوطکنیم، نهایتاً کجفهمی ایجاد میشود و با این روند رشد آن متوقفشده و آگاهی راکد و سپس نزول میکند.
۲- اراده خداوند :
گاهی بدون هیچ دلیلی ( قابلفهم ازنظر انسانها ) هوشمندی خاصی به شخص داده میشود و این خود پایهای برای آگاهیهای بعدی میشود؛ این همبستگی به برخورد فرد با این آگا هی اولیه دارد؛ در بعضیها، این حالت اولیه باعث ایجاد اشتیاق برای گامهای بعدی است و در برخی دیگر تولید غرور کاذب کرده که نهایتاً به تنزل فرد میانجامد.
۳- صبر :
بعضی امواج در اثر ارتعاشات طولانیمدت به آگاهی تبدیل میشوند که آن بسیار عمیق و پایدار است؛ چنین فردی پس از یک صبر طولانیمدت با طلوع اولین آگاهی بهتدریج گامهای بعدی را برمیدارد؛ این امواج در یک مکان و یکزمان ثابت نیستند؛ به عبارتی این امواج در محدوده زمان و مکان قرار نمیگیرند و بر آنها محیط هستند؛ مثلاً یک موج ممکن است یکلحظه از سطح شعور فرد A و لحظهای دیگر از سطح شعور فرد B بگذرد و یا همزمان این اتفاق بیفتد؛ حتی افراد A و B ممکن است در جهانهای متفاوتی باشند، ولی این یکسان بودن سطوح انرژی باعث نزدیکی افراد میگردد.
تبادل امواج در افراد همسو و علاقهمند :
جالب است بدانید، در افرادی که به هم علاقهمندند، این امواج باهم تبادل میشوند و اگر یکی پیشرفت آگاهی داشته باشد، خودبهخود این پیشرفت در دیگری هم رخ میدهد؛ و بالعکس کسانی که هیچ آشنایی خاصی باهم ندارند و وجه اشتراک ظاهری بین آنها دیده نمیشود، به علت همسان بودن ارتعاشات آگاهی درونشان، عشقی عمیق در درون خود تجربه میکنند.
جالب است که انسانها در عمق همه باهم یکی هستند، ولی در سطح به علت امواج ناموزون ذهنی با یکدیگر تفاوت دارند؛ هیچکس در عمق وجود خودش به منیت نمیچسبد ولی در سطح، منیت مهمترین عامل ازهمپاشی وحدت است.
عشق چیست ؟
وقتی تعداد و فرکانس امواج آگاهی به یک حد آستانه برسد، عشق اتفاق میافتد؛ در این حالت خود شخص هم حیران میشود، ولی بیآنکه بداند چرا، همهکس و همهچیز را عاشقانه ستایش میکند.
زمانی که سطوح مختلف آگاهی را در درون خود تجربه کنی، با سطوح مختلف کائنات یکی میشوی و اینیکی شدن ایجاد وحدت بین تو و کائنات میکند.
دیگر ترس از بین میرود؛ عامل اصلی ترس، جهل است؛ زمانی که از دیگران هیچ شناختی نداریم، از آنها میترسیم و خود را در برابر آنها منقبض میکنیم و حالت تدافعی به خود میگیریم؛ ولی وقتی شناختی درونی از دیگران ایجاد شود خودبهخود این ترس از بین میرود.
ترس و جهل مهمترین مانع در برابر عشق است؛ جایی که این دو باشند عشق از جریان میایستد و سکون عشق یعنی رکود آگاهی و تنزل روحی.
خدا چیست ؟
همین عشق و آگاهی جاری در کل کائنات خداست و این جریان خدا در همهجا باعث وحدت کل میشود؛ هر بار که در برابر کسی یا چیزی یا واقعهای حالت تدافعی به خود میگیری، از این جریان جلوگیری میکنی و تنها کسی که در این میان متضرر خواهد شد، فقط و فقط خودتو هستی؛ جریان انرژی راه خود را ادامه میدهد، تو مانع میشوی دیگری را انتخاب میکند؛ برای او تو و دیگری تفاوت چندانی ندارد، آنچه مهم است جریان عشق و آگاهی در زمان حال است؛ تو با چسبیدن به گذشته و آینده برای خود مانع ایجاد میکنی.
خدا آگاهی محض است…
اختصاصی بسوی خدا
لینک پیج ما در اینستاگرام
1 comment
عالی