عشق

عشق، آگاهی و آزادی لازمه هایی برای عمیقتر شدن و کمال انسان

از بین رفتن ترس در سایه مملوء شدن از عشق :

اگر سکس یا شهوت به زیبایی انجام شود، ترس جسمانی محو می شود. اکثر مردم که روان پریش هستند یعنی از زندگی رضایت ندارند در این گروه جای می گیرند. اگر عشق روی دهد ترس از ذهن می گریزد. اگر ترس از ذهن بیرون رود زندگی و آزادی شروع خواهد شد. در عبادت نیز ترس محو خواهد شد.

به اندازه ای که منیت در ماست، ترسو هستیم. به اندازه ای که خدا را بشناسیم ترس از ما رفته است. ( عبادت و سکوت وآرامش با هم هستند)

اگر ترس از بین برود دیگر هیچ چیز باقی نمی ماند. تنها هیچ باقی می ماند. آن هیچ، صداقتی عظیم و معصومیتی پر بار است که به عنوان عشق آن را می شناسیم.

عشق همراه با آگاهی راهی برای عمیقتر شدن و کمال انسان :

عشق باعث می شود که انسان در خودش عمیق شود. درد و رنج و غصه خوردن ناشی از عشق باعث می شود که در خود عمیق شوی. بجای غصه خوردن با سکوت و مراقبه در خود عمیق شو. به دیگران عشق بورز. انسانها برای این از عشق می ترسند که نمی توانند با چهره واقعی خودشان روبرو شوند.

« چهره معشوق وجود عاشق را به او نشان می دهد. »

عشق همراه با آگاهی انسان را کامل خواهد کرد. فقط دوست داشتن تنها به درد نمی خورد. عشق برای رشد معنوی حتمی و الزامی است. عشق بسان یک آیینه عمل می کند. برای دیدن چهره معنوی خود بایستی به آیینه عشق نگاه کنی.

دیدار با تصویر واقعی خداوند در پرتو عشق :

هر لحظه که در عشق غوطه وری، چهره هایی نمایان و گذرا از اصل خویش خواهی دید. تو بایستی به دنبال واقعیت عشق بگردی.

اگر بفهمی که همه چیز در این دنیا فقط انعکاسی از واقعیت خداوند است، بصیرتی کامل پیدا کرده ای.

پس خدا کجاست ؟ اگر این انعکاس باشد تو داری در مسیری مخالف آن حرکت می کنی. به سمت خدا حرکت کردن یعنی از خدا دور شدن. خدا در عمق تصویر مجاز دیده و پیدا می شود.

«عشق تصویر واقعی خداوند را به تو هدیه می دهد. عشق ارزشمند است ولی نه به اندازه آزادی. فهمیدن عشق یعنی آگاهی که منجر به آزادی می شود.»

 

آزادی به عنوان چهره دیگری از مراقبه :

آزادی چهره دیگری از مراقبه و مدیتیشن است. اگر با آزادی شروع کنی آگاه می شوی و همچنین اگر با آگاهی شروع کنی آزاد می شوی. آزادی بر دو نوع است :

۱- آزادی در رابطه با انجام کارهای درست

۲- آزادی انجام کارهای نادرست.

آزادی این حق را به تو می دهد که انتخاب کنی آری یا نه ؟

گفتن نه، آزادی بیشتری به انسانها می دهد تا آری گفتن.

 

آزادی و ماندن در هارمونی با نه گفتن :

اسلام با نه شروع شد ( لا). کلام علی هم لا بود، شمشیرش هم لا بود. با نه گفتن احساس آزادی بیشتری خواهی کرد. گفتن آری یعنی تسلیم محض، پس آزادی کو؟ با نه خودرای و یکدنده ای. به عبارتی نه ابراز وجود کردن. بلی هم یعنی ضعیف بودن. آزادی حدفاصل این دو است.

بلی گفتن به معنی هارمونی پذیرفتن است. آگاهی، آزادی به دنبال دارد و آزادی ظرفیت گفتن نه را می بخشد.

انسانها زیاد نمی توانند در هارمونی باقی بمانند. در هارمونی ماندن منیت را از بین می برد. در چهارچوب مذهب یعنی در هارمونی بودن.

انسان ها به سختی در هارمونی می مانند و این بخاطر ضمیر آگاه است ( من ). بخاطر منیت هیچکس نمی تواند با هارمونی زندگی کند.

پست های مرتبط

انواع عشق و شنا کردن در اقیانوس دگرگونی و ناشناخته عشق

موکتی

عشق چیست و انواع آن و نشانه های عشق حقیقی

موکتی

ابعاد عشق و روابط عاشق و معشوق در سه بعد عشق

موکتی

ارسال نظر