خودشناسی عرفان

ساده بودن چیست و تشخیص تفاوت انسان ساده با انسان متظاهر

ساده بودن - خودشناسی

مفهوم ساده بودن :

ساده بودن یعنی بی آرمان زندگی کردن؛ آرمان ها تولید پیچیدگی و سختی می کنند؛ هر خواسته در تو تقسیماتی را بوجود می آورد.

«اینکه خواسته هایت چقدر است، مشخص می کند که چقدر به خدا نزدیکی؟»

وقتی خدا را پیدا کنی دیگر چیزی نمی خواهی؛ خواسته ها باعث می شود که از خدا دور بیفتی؛ اگر اعتقاد داشته باشی که خدایی ناظر بر اعمالت است دیگر بر او توکل داری؛ لحظه ای که تصمیم می گیری شخصیت تازه ای از خودت بسازی، شرایط بر تو سخت و پیچیده خواهد شد.

با پست های اختصاصی خودشناسی بسوی خدا با ما همراه باشید.

زندگی در لحظه حال و ساده بودن :

ساده بودن یعنی رضایت از خود؛ همانگونه که هستی، خودت را قبول کن؛ آینده پیچیدگی دارد و بارها و بارها گفته شده است که سالک بایستی در حال زندگی کند؛ لحظه حال سادگی را به ارمغان می آورد؛ هر خواسته ای، تو را به آینده می برد و از زمان حال دورت می کند.

ساده زندگی کردن به معنای فقیرانه زندگی کردن نیست!

ساده زندگی کردن به معنای فقیرانه زندگی کردن نیست؛ این بسیار احمقانه است چرا که شخصی که زندگی فقیرانه را بر خود تحمیل می کند، انسان ساده نیست؛ او یک منافق است؛ نیاز به تحمیل فقر در او یعنی که او برای ضد آن مشتاق است؛ تو زمانی یک شخصیت را بر خودت تحمیل می کنی که درست ضدّ آن باشی؛ انسان خشمگین می خواهد مهربان باشد.

زندگی مطابق با خواسته و نظرات دیگران هیچوقت ساده بودن نیست!

زندگی مقلدانه و تقلید زندگی از دیگران یک زندگی پلاستیکی است؛ تو چیزی در سطح خواهی بود و درست چیزی مخالف و مقابل آن در عمق وجودت هستی؛ تنها در عمق خودت را پیدا خواهی کرد؛ تو می توانی در سطح یک قدیس به تمام معنا باشی، ولی در عمق یک گناهکار بیش نیستی؛ تعیین کننده تعالی معنوی فقط در عمق پیدا می شود، چون خدا فقط در ژرفای وجودت هست؛ سطح تو فقط با جامعه در تماس است؛ واقعیت وجود یا حقیقت هستی در عمق تو وجود دارد؛ هستی هرگز گول نمایش های متظاهرانه تو را نخواهد خورد؛ هر چیز دروغین، از حقیقت منفک می شود و چیزی جز دروغ و توهم نیست.

ساده بودن یعنی اینکه خودت باشی هر که هستی با پذیرشی بدون هدف :

ساده بودن جگر شیر می خواهد، زیرا که تو پیوسته در عصیان خواهی بود؛ ساده بودن شجاعت می خواهد، زیرا تو هرگز با جامعه و انسان های گندیده سازگار نخواهی بود؛ تو پیوسته یک شخص غیر خودی خواهی بود؛ (OUT SIDEER) ولی در عوض تو ساده زندگی می کنی؛ زندگی ساده بسیار آرام بخش است؛ تو با خودت هماهنگ و سرخوشی؛ دیگر با خودت جنگی نداری و در این آرامش یکپارچه شکوفا خواهی شد و گل تو به خزه های گندیده منجلاب نوید خوبی را خواهد داد.

چسبیدن به آرمان و ایجاد شکاف درون :

آرمان تولید شکاف می کند؛ هر چه خواسته های تو بزرگتر باشد، شکاف های درونت بزرگتر خواهد بود؛ آرمان یعنی: «روزی چیزی در آینده شاید در این زندگی یا زندگی بعد»؛ شاید در زندگی کنونی یا بعدی تو یک قدیس خواهی بود ولی الان در حال حاضر تو یک گناهکار بیش نیستی؛ آرمان به تو کمک می کند که امیدوار باشی؛ به تو کمک می کند که فقط سطح را باور کنی نه عمق را؛ اینکه شاید فردا همه چیز روبراه شود و نیازی نیست که به امروز توجه کنی؛ کارت را به فردا مگذار چون این فردا را هیچوقت تجربه نخواهی کرد؛ هر لحظه در امروز هستی، فردایی وجود ندارد؛ وقتی عادت می کنی که فردا کاری را انجام دهی حتی در لحظه موعود هم آن را از دست می دهی و منتظر فردا می مانی.

«انسانهایی که در آرزوهای خود زندگی می کنند واقعیت و خدا را از کف خواهند داد زیرا واقعیت و خدا همین الان است؛ همین حالا و همین جا…».

سادگی بایستی خودانگیخته باشد :

سادگی یک آرمان یا هدف نمی تواند باشد؛ سادگی را نمی توان به خود تحمیل کرد بلکه سادگی باید از خودمان جوشش کند؛ در سادگی ضدیت با نفس قدم بر می داریم؛ تو نمی توانی سادگی را به خودت تحمیل کنی؛ ساده بودن یعنی فقط آن چیزی که هست به معنای واقعی از آن استفاده کنیم؛ تو سعی می کنی که با کوشش و تلاش هستی خودت را بهبود بخشی، در صورتی که هستی، همین گونه که هست همیشه کامل باقی خواهد ماند و هیچ نیازی به بهبودی نخواهد داشت.

تواضع جلوه ای دیگر از ساده بودن :

مردم به اصطلاح متمدن یا مقدس در تلاش بهترسازی خود هستند؛ تلاشی پیوسته و مداوم که بالاخره در همین تلاش گمراه خواهند شد؛ ساده بودن وضعیت بی تلاش زیستن است؛ سادگی یعنی تواضع؛ تواضع بر ضد نفس نیست، بلکه نبودن نفس است؛ تواضع نبودن غرور و نفس است؛ هرگونه تلاش تو برای بر انداختن غرور و نفس تلاش و کوششی می خواهد و نتیجه آن یک سرکوبگری محض خواهد بود؛ نفس سرکوب شده بالاخره منفجر خواهد شد.

تظاهر به تواضع و فروتنی :

مردم به ظاهر متواضع همیشه در حال پز دادن و فخر فروشی به مردم ساده تر هستند؛ مردم متواضع واقعی اصلا خبر ندارند که تواضعی در آنها وجود دارد؛ انسان فروتن چگونه می تواند بداند که شخصی فروتن است؟ انسان متواضع در حالت فناء به سر می برد و دیگر شخصی جداگانه نیست؛ انسان فروتن در خدا و در تمامی مردم حل شده، او تنها یک حضور است؛ حضور یک فروتنی؛ این خود نوعی از بودن است که در سیر و سلوک اتفاق می افتد؛ آن شخص دیگران را احساس می کند و دیگران او را احساس می کنند ولی خودش نمی تواند سادگی و فروتنی خود را احساس کند؛ ساده بودن بطور فی البداهه و خود انگیخته شکل می گیرد نه بر اساس فلسفه و آرمان.

عدم وجود قالب شخصیتی در انسان ساده :

انسان ساده شخصیت ندارد؛ شخصیت یک قالب انسانی خوب یا بد است؛ ولی انسان ساده نه خوب است و نه بد! انسان ساده بدون شخصیت را Character less می گویند؛ انسان ساده چنان زیبایی دارد که نه انسان خوب و نه انسان بد آن زیبایی را نمی تواند داشته باشد.

«در پشت هر خوبی یک بدی نهفته است و برعکس…».

 

از پیج اینستاگرام ما بازدید نمایید

پست های مرتبط

خداجویی عطشی پایان ناپذیر برای کشف حقیقت درون و شنیدن صدای حق

موکتی

درک حق با توکل و اعتماد به استاد معنوی و تولدی دوباره

موکتی

روز پنجم مربی گری روح، منظم شدن موجب افزایش انرژی (هفته اول، عنصر هوا)

موکتی

ارسال نظر