اراده روان روح عرفان

روز چهاردهم مربیگری روح، رهایی از افکار قربانی بودن (هفته دوم، عنصر آب)

مربی گری روح - قربانی

رها کردن افکار مربوط به قربانی بودن:

امروز آخرین روز هفته عنصر آب از برنامه مربی گری روح و روز بالقوه پرقدرتی است؛ یکی از آن روزهایی که اگر بخواهید می تواند تأثیر بزرگی در زندگی تان داشته باشد؛ با اینکه تصور می کنیم تغییرات، به زمان، تلاش و کوشش نیاز دارد؛ ولی یک تغییر می تواند در یک لحظه رخ دهد؛ در همان لحظه که شما با اعتماد انتخابی آگاهانه می کنید؛ زمانی که تمام گذرگاه های دیگر را می بندید، زندگی تان بدون هیچ مانعی برای همیشه عوض می شود؛ فقط باستی افکاری را که در شما حس قربانی بودن را ایجاد می کنند رها کرده و زندگی خود را انتخاب کنید.

امروز از خود سؤالات ارزشمند کنید، افکار قربانی بودن را رها کنید و با آگاهی زندگی تان را انتخاب کنید؛ بگذارید که شروع شود!

جمله تاکیدی برای امروز

همینطور که هستم، کافی است.

امروز:

مکان دیگری از خانه تان را مرتب و منظم کنید؛ شاید بتوانید پنجره ها را پاک کنید، زمین را بسابید و تمیز کنید، خاک هره ها را بگیرید و یا پرده ها را بشویید؛ با قصد و آگاهانه آن کارها را انجام دهید؛ برای مثال اگر زمین را می سایید، می توانید تأکید کنید: «من پشتیبان دارم و پایه و اساس من صاف و قوی است».

خلاصه پایه های زمانی جهت انجام تمرین مربی گری روح :

پایه اول، متعهد شدن به زمان کمی برای تغییر و تحول!

از خود سؤالات ارزشمند کنید.

پایه دوم، متعهد شدن به زمان بیشتری برای تغییر و تحول!

دست بردارید از اینکه خود را قربانی احساس کنید.

پایه سوم، متعهد شدن به زمان نامحدود برای تغییر و تحول!

زندگی تان را انتخاب کنید.

پایه اول، از خود سؤالات ارزشمند کنید:

امروز به افکارتان نگاه کنید و توجه کنید به تعداد سؤالاتی که در طول روز از خود می پرسید؛ بعضی از آن سؤالات آسان هستند، مثلا: «آیا من به اتوبوس می رسم؟» و یا «آیا من به این خانم بگویم که بین دندان هایش اسفناج مانده است؟ «ولی شاید متوجه سؤالات پریشان کننده تکراری شوید» مثل: «چرا این همیشه برای من اتفاق می افتد؟ و یا «کجای کار من خراب است؟» و یا «چرا من نمی توانم وزن کم کنم؟» و یا «چرا من اینقدر خوراکی می خورم؟» و یا «من کی یاد خواهم گرفت؟» این گونه سؤالات نیرو بخش نیستند!

نحوه پرسش سوال از خود:

هر بار که از خود سؤالی می کنید ضمیر ناخودآگاه شما مانند یک کامپیوتر برای یافتن جواب جستجو می کند، برای مثال، اگر از خود بپرسید: «چرا من همیشه روابطم را عمدا خراب می کنم؟»، ضمیر ناخودآگاه شما جوابی پیدا می کند شبیه اینکه: «روابط تو نکبت هستند برای اینکه لیاقت تو همین است» و یا جواب مشابه دیگری که سازنده نیست؛ ضمیر ناخودآگاه به اثبات و بنیاد سؤال شما شک نمی کند و فقط سعی می کند جوابی پیدا کند؛ اینگونه سؤالات سؤالاتی بی ارزش نامیده می شوند؛ هر زمان که از خود یک سؤال منفی و با بی ارزش می کنید، جواب منفی می گیرید که در جای خود حالت منفی بودن در زندگی تان ایجاد می کند؛ سؤالات منفی امکان راه گشایی برای مشکلتان را خنثی می کنند و شما را در احساس قربانی مسئله بودن نگه می دارند.

بنابراین امروز هر لحظه که متوجه می شوید در فكر سؤالات بی ارزش هستید در همان لحظه آن را با یک سؤال ارزشمند جابجا کنید؛

برای مثال:

اگر از خود می پرسید: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»، در همان لحظه آن را با یک سؤال ارزشمند جابجا کنید؛ مانند اینکه: «از این موقعیت چه چیز با ارزشی می توانم یاد بگیرم؟»

سؤالات ارزشمند می توانند از جملات تأکیدی بهتر باشند، برای اینکه آنها به یک کار عملی ختم می شوند و زمانی که عملی را انجام می دهید، احساس نظارت و کنترل خواهید کرد؛ حتی می توانید گاه گداری برای خود سؤالات ارزشمند بوجود آورید، مثلا: «چگونه می توانم خوشحالی و محبت بیشتری در زندگی حاضرم داشته باشم؟»، ضمیر ناخودآگاه شما به اثبات و بنیاد سوالتان شک نمی کند که آیا شما پیش از این خوشحالی را تجربه کردید یا نه؟ و وجودتان با احساس خوبی و خوشحالی واکنش نشان می دهد!

ضمیر ناخودآگاهتان برای جوابگویی به سوالتان جستجو می کند؛ برای مثال اگر از ضمیر ناخودآگاهتان بپرسید: «چگونه می توانم احساس فراوانی کنم و فراوانی و بی نیازی را در زندگی ام فراخوانم» ضمير ناخودآگاهتان راه های خلاقانه ای پیدا می کند تا در زندگی کامیاب تر باشید؛ همچنین اگر بپرسید: «چرا من همیشه ورشکسته هستم؟»، ضمیر ناخودآگاهتان شک نمی کند به اینکه شما ورشکسته هستید یا نه، و جوابی را به شما می دهد مانند: «ورشکسته هستی برای اینکه به اندازه کافی سختکوش نیستی!»، که جواب سازنده و نیرودهنده ای نیست.

امروز سؤال ارزشمندی بسازید و آن را چندین و چند بار تکرار کنید،

برای مثال:
  • چگونه می توانم در حال حاضر بیشتر با خودم مهربان باشم و از خود قدردانی کنم؟
  • چگونه می توانم در زندگی کسانی که دوستشان دارم تاثیر مثبت بگذارم؟
  • چگونه می توانم سلامتی بیشتری داشته باشم؟

پایه دوم، دست بردارید از اینکه خود را قربانی احساس کنید:

«کسی و چیزی نمی تواند شما را بدون موافقت و رضایت خودتان به احساس کوچکی و حقیر بودن وادار کند».

آيا گاهی دیگران را برای مشکلاتی که در زندگی دارید مقصر می دانید و یا احساس می کنید که دیگران شما را درک نمی کنند و یا احساس بی میلی، تندی، طعنه آمیز بودن، مطرح نبودن و یا اینکه از شما قدردانی نمی شود می کنید؟ اگر جوابتان به یکی از این سؤالات «بله» باشد شما اجازه می دهید که قربانی پیشامدهای زندگی تان باشید.

حقیقت این است که شما هرگز یک قربانی واقعی نیستید مگر به خودتان اجازه بدهید که اینطور احساس کنید؛ شما همیشه انتخاب دارید که ماورای احساس قربانی بودن قدم بردارید؛ حتی زمانی که شرایط برای تمام دنیا اینطور بنظر آید که قربانی هستيد، شما می توانید معنایی را که به آن قضیه می دهید انتخاب کنید.

وقتی شما انتخاب می کنید که چه هستید، گفته شما به قانون کهکشان بدل می شود.

امروز به تجربه ای که داشتید و احساس می کنید که به شما بد کرده اند و یا با شما بی انصافانه رفتار کردند، فکر کنید؛

سوالات زیر را از خودتان بپرسید: (وقتی که به سؤالات در دفتر فرایندتان جواب می دهید به احساساتی که برایتان دست می دهد، توجه کنید).

  • «اگر چیزی بود که من از این تجربه بدست می آوردم، آن چیز چه می توانست باشد؟»
  • «چرا من اجازه می دهم قربانی این فرد و یا این تجربه باشم؟»
  • چگونه می توانم برای اینکه احساس قربانی بودن نکنم، برداشتم را از این اتفاق تغییر دهم؟»
  • «من انتخاب دارم: آیا باید جلوی این فرد بایستم؟ آیا باید از مسیر او کنار بروم؟ آیا باید متن و زمینه برداشتم را از این ماجرا تغییر بدهم؟»

پایه سوم، زندگی تان را انتخاب کنید:

زندگی خود را بطور خودآگاه انتخاب کردن نشانه قدرتمندی است؛ منظورم این نیست که قسمت هایی از آن را قبول کنید (مثلا قسمت هایی را که دوست دارید و یا آنهایی را که خودتان بوجود آوردید) بلکه انتخاب کردن تمام قسمت های زندگی تان، هر تکان و هر شب تاریک روحتان و همه دروغ ها و همه وحشتها… همه چیز.

زمانی که زندگی خود را اقرار کنید، در مسیر تسلط بر نفس قدم برمی دارید؛ این روش به شما امکان می دهد که در حال حاضر باشید؛ برای اینکه واقعا با روحتان در تماس باشید این مهم و با ارزش است که تمام آنچه را که در گذشته اتفاق افتاده است را بپذیرید؛ این کمک می کند که در گذشته زندگی نکنید و بتوانید کاملا در لحظه حاضر باشید.

حقیقت را در مورد گذشته به خود بگویید، بدون توقف و یا انکار؛ گذشته خود را اقرار کنید؛ آنچه که درباره خودتان و زندگی تان وجود دارد تصدیق کنید، بدون داوری، انتقاد، مقایسه، تأمل کردن و دودلی، هر یک از تجربیات گذشته تان برای سفر معنوی شما ضروری بوده است.

پذیرش گذشته با عبارات تاکیدی:

بعضی از وقایع اساسی زندگی خود را بنویسید و بعد برای هر یک تأکید کنید: «من این تجربه را انتخاب می کنم و بدون قید و شرط این حادثه را در زندگی ام می پذیرم»؛ این را برای خود تکرار کنید تا اینکه احساس کنید زندگی خود و گذشته تان را بدون قید و شرط می پذیرید.

حتی اگر در عمق وجودتان دارید نق می زنید، فریاد می زنید و می گویید که شما آن حادثه را انتخاب نکردید و شما یک قربانی واقعی هستید بدانید که فقط انجام دادن این تمرین به تنهایی تأثیری نیرو دهنده دارد؛ این می تواند به شما کمک کند که از احساس قربانی بودن دور شوید و وارد قلمروی معنوی تان شوید.

هفته عنصر آب به انتها رسیده است؛ همچنان که نیرویتان به طرف تمرینات هفته جدید که عنصر آتش است تغییر جهت می یابد، نفس عمیقی بکشید و چند لحظه به آنچه که تا به حال در این برنامه بدست آورده اید بیندیشید.

لینک مطلب تمرین اول مربی گری روح از پیج اینستاگرام ما بازدید نمایید

پست های مرتبط

روز دهم مربی گری روح، کشف عوامل افزایش و کاهش نیرو (هفته دوم، عنصر آب)

موکتی

اختیار، از وجوه عشق خداوند در آزادی انسان و ظلمت نفسی عامل دوری او از خدا

موکتی

روز هفتم تمرین مربی گری روح، کشف ماموریت روح (پایان هفته اول، عنصر هوا)

موکتی

ارسال نظر